میزان رای ملت است ؟
در پروژه اصلاح طلبی ( نه پروسه = به نقل از دکتر اطاعت ) افراد زیادی تلاش کرده اند با نوشتن با سخنرانی و به اشکال مختلف . جوانانی پرشور که همه جور برچسب به خود خریدند و ناامید نشدند تلاششان به کرسی نشاندن سیاستمدارانی بود که فردا فراموششان خواهند کرد قبل از ۲ خرداد تلاش ها رنگ و بویی داشت همه یکدل و با یک هدف دوم خرداد را بوجود آوردند دوم خرداد فردایی داشت به نام فراموشی این جوانان . جوانانی که سپر سیاستمداران شده بودند . سیاستمداران بسوی نخبگانی گام برداشتند که با این جوانان اگر بیگانه نبودند از ایشان جدا بودند . در اصلاحات وقفه دیگری پیش آمد باز همان فراموش شدگان به میدان آمدند در وادی دنیای الکترونیک به اسم اینترنت قلمها ساییدند هک شدند دشنام شنیدند و بعضا به زندان برای عبرت !!!! مانند امثال حنیف مزوعی و فرشته قاضی .
زندانی شدن خیلی سخت است و سخت تر بیگناهی و اگر گناهی هم داشته باشی دفاع از عقیده ات باشد .
چند روز بعد جایشان را با احمد باطبی عوض کردند تا ۲۴ آذر سالگرد ازدواجش را در اوین جشن بگیرد . و هنوز عبرتی نشد برایشان تا حنیف دفتر بی مخاطب را بنگارد و دیگران به شکلی دیگر . به میدان آمدن پیروزی اصلاح طلبان را به دنبال دارد به آینده خوشبینم اینان یک بار دیگر پیروز خواهند شد اما روی سخنم با سیاستمدارانی است که اینان را فراموش نکنند .
پیوست :
بالاخره برا حنیف یه چیزی نوشتم ( با کلام اردلان سرافراز = شاعر شهرمون)که تو دفتر بی مخاطب می تونین بخونین .
شامگاه ۱۵ آذر ۷۳
ظهر که کلاسم تمام شد سریع اومدم خوابگاه وسایلم را گذاشتم و رفتم سلف سرویس غذای خوب !!!خوابگاه به خودمان خوراندیم . ساعت ۳ کلاس سنتور داشتم چون خصوصی بود و حیفم می اومد وقتم تلف بشه همیشه ربع ساعتی زودتر درب منزل استاد بودم این بار هم همون موقع خودمو رسوندم عفیف آباد منزل استاد رفتم داخل یه دختر دبیرستانی قبل از من بود تمرین نکرده اومده بود و استاد عصبانی . تمرین من هم چهار مضراب ترک بود که هم سخت بود و هم بد دست ( واسه من ) . بعد از رفتن دختره نوبت من رسید اول استاد درس جدید را گفت و پرسید تونستی تمرین کنی ؟ شانه ها را بالا انداختم گفتم : هی آره
گفت بزن و من با ترس زدم و بد از آب در نیومد . ( همیشه موقع درس پس دادن می ترسم اما وقتی از شاگردم درس می خوام رعایتشون می کنم )
استاد گفت امروز چندم و من گفتم ۱۵ آذر
پس فردا روز دانشجوست با گفتن این حرف از اتاق رفت بیرون و با استکان چای برگشت
پیرمرد چای زیاد می خورد در حال خوردن پرسید می دونی چرا ۱۶ آذر روز دانشجوست ؟
نمی دونستم گفت حق دارین این روزها مگه کسی جرات می کنه به این چیزا فکر کنه ؟
پس از کلاس طبق معمول مجله کیان را گرفتم ( اون زمان تنها مجله ای که جرات چاپ مطلب در مورد دکتر سروش را داشت همین کیان بود) و من دلم می خواست بدونم سروش چی میگه ؟ چرا کتابفروشی مرغ آمین را به خاطش آتش زدن و از این دست سوال ها . روزنامه سلام هم گرفتم طبق عادت هر روزه . تا رسیدم خوابگاه دیدم سلف سرویس خلوت خلوته بدون اینکه برم خوابگاه یه راست رفتم غذا را گرفتم همبرگر بود یه دونه بود اما واسه من زیاد هم بود غذا را اونجا نخوردم چون هیچکس نبود برام عجیب بود من یا اول همه اومده بودم یا بعد از همه .
وارد خوابگاه شدم یکی از بچه ها نماز می خوند یکی دو نفر دیگه هم با هم حرف می زدن کتری هم روی هیتر ( بخاری برقی ) در حال جوشیدن چند تا از بچه های اتاقهای مجاور هم اونجا بودن .
اینا چیه ؟ این حرف را اکبر روستا از بچه های آباده بود گفت : همبره بعدش سلف خیلی خلوته برین بگیرین .
گفت خاک تو سرت چرا گرفتی ؟ با تعجب گفتم : آخه چرا نگیرم . دیوونه اعتصابه اینو اون گفت . واسه چی ؟
فردا حائری می خواد بیاد اینجا سخنرانی کنه اومدن یه همبرو نصفه را یکی کردن تا فردا به جاش بیشتر کنن غذاها را تا جلوی حائری پز بدن ما به دانشجوهامون حسابی می رسیم .
حالا من چکار کنم ؟
یکی دیگه از بچه ها که باهام صمیمی بود گفت برو بده پس . من هم رفتم دادم پس و خلاصه اون شب تا دیر وقت بیدار بودیم و خبر رسید که فردا کلاسا تعطیله و فردا کلاسا تعطیل شد و حائری نیومد بچه ها کیوسک اطلاعات را گرفتند و از اونجا بیانیه صادر می کردن این اعتصاب اصلا سیاسی نبود یعنی کسی جراتش نداشت ( سالهای بدی بود چند وقت پیش امير عباس فخرآور به صدای آمریکا گفت بعد از آزادی شون از بازداشت در سال ۷۵ دانشجو ها از ترس اونا را به خوابگاه راه ندادن ) اما چون مصادف شد با ۱۶ آذر مسئولین رنگ و بوی سیاسی بهش دادن . تا ساعت ۳ بعدازظهر پس از گفتگوهای طولانی اعتصاب تمام شد و غذا زرشک پلو با مرغ و نوشابه . نوشابه اضافی بود .
از فردا شروع شد احضار بچه ها به کمیته انضباطی و حراست دو سه نفری اخراج شدن و گفتند اینا با مجاهدین خلق و گروههای مخالف نظام همکاری داشتن . من هم از این گزند مصون نماندم و یکسال بعد برای استخدامم گیر دادن و روانه اداره گزینش شدم ؟
نماز می خونی ؟ چرا نماز جماعت نمی ری ؟ چرا نماز جمعه نمی ری ؟ از دکتر سروش چی می دونی ؟ چرا موسیقی که حرام است کار می کنی ؟ و از این دست سوالها . دو نفر بودن یه آخوند و یه شخصی شانس من شد ( بعدها به این رسیدم ) زمان اذان شد و آخوند رفت واسه جماعت و اون آقای دیگه چی نوشت که برا من بد نشد نمی دونم ولی بخیر گذشت با مخالفتی که من با بسیج دانشجویی داشتم واقعا بخیر گذشت .
نماز همیشه می خوندم حتی زمان دبیرستان. نماز جماعت مسجد محله امان می رفتم ولی خوابگاه نه. نماز جمعه هم حتی یه بار نرفتم تا حالا . بگذریم همیشه به جراتمون غبطه می خورم تو اون زمان کسی جرات این حرفا نداشت حتی اعتصاب از نوع صنفی . کاری که از سوی ما انجام شد .
از كوچه و خيابان كه مي گذريم حال و هواي غريبي نداريم ، يكبار ديگر «ما» شده ايم . همين چند روز پيش بود خوشحال بودند از اين «ما» نشدن ها . هوا سرد است اما دلگرم روزهاي آينده . بي خيال شانه ها را بالا نمي اندازيم تا جناح مقابل با بيرق اصولگرايي بتازد به شوراي شهر و مجلس و آخر سر رئيس الوزرا .
تحريم نمي كنيم تا بياييم و راههاي نرفته را اينبار طي كنيم . و بگوييم ما اين بوديم . به گوشه ها نخواهيم خزيد كه آنان استفاده كنند از خموشي ما و بگويند كه مردم اون دو سه بار هم اشتباه كرده بودند و حال نادم از اون خطا .
ما آمده ايم تا ثابت كنيم ، اما نبايد فراموش كنيم چه كرده ايم ما نيز مسئول كج سليقگي هاي حاكميت هستيم اگر تحريم شويم ، اگر ديد دنيا به ما تغيير كرده ، ما بوديم كه يك صدا نشديم و بازي را به حريف واگذار كرديم تا حسرت بخوريم كجا رفت آن اعتبار بيست ميليوني .
جدا شدن از مردم و خانه نشين شدن ها اين شد كه يكنفر با كمي راي بر كرسي تصميم گيري بنشيند و ما در حسرت اينكه نتوانيم كوچكترين نقش در سرنوشتي داشته باشيم كه ديگران برايمان رقم زده اند .
هنوز عده اي تحريم را چاره ساز مي دانند ، ما هم تحريم مي كنيم حال بگوييد چه راهكاري داريد . با تحريم ما خود را بيشتر به حاشيه برده ايم همان چيزي كه « آنان » مي خواهند. پس در صحنه مي مانيم تا خودمان را محك زنيم ، حداقل براي خودمان ، كه چه هستيم ، اگر راي آورديم حتما شعارهايمان مورد قبول بوده پس بايد از اين آرا حضانت كنيم ، اگر راي نياورديم ، ببينيم اشكالمان در چيست ؟ و باز در ميدان مي مانيم .
خدا را شكر كه زود باور كرديم مي توانيم به يك فكر برسيم و شوراي شهر شد نقطه آغاز ما . گذشته را فراموش مي كنيم اما درس مي گيريم تا چه كنيم ديگر راي بيست ميليوني نگوييم كجا رفت .
پايگاه رقيب فعال است روز نامه ها كه خاموشند ، صدا و سيما اين رسانه ملي از آوردگاه ما سيگنالي ندارد ، مانده اينترنت كه اسير خشونتي شده بنام هك . ولي باز از همين راه صداي دوستانمان را مي شنويم . و اعلام مي كنيم « ما » هستيم .
پی نوشت
این عکس از سایت محمدعلی ابطحی است .
پی نوشت ۲ :کیهان امروز پنجشنبه ۲۳/۹/۸۵
در ستون کیهان و خوانندگان این مطلب به چشم می خورد :
¤ در رابطه با بي احترامي هايي كه از سوي تعدادي افراد مغرض در دانشگاه اميركبير به شخص آقاي رئيس جمهور و جايگاه حكومتي ا يشان شد، چنانچه مطبوعات و دستگاه هاي ذي ربط عكس العمل قاطع نشان ندهند، چه بسا اين مورد فتح بابي بشود و اينگونه حركت هاي ناشايست و بي ادبانه ادامه يابد.
چه عجب این حرکات برای آقای خاتمی تکلیف بود و اینجا بی ادبانه .
تعدادي از دوستان شعار هاي تبليغاتي شوراي شهر را برايم ايميل كردند كه ضمن تشكر تعدادي در اينجا مي آورم منتهي از ذكر اسامي كانديداها معذورم چون تبليغات مي شود !!!
من بعلت داشتن كارت جانبازي مي توانم 5 ساعته خود را تهران برسانم ، با اولين پرواز هواپيما .
تمام خيابانهاي تهران حتي كوچه هاي آن را بلدم [ بچه تهروني ها هم نمي تونن چنين ادعايي كنن ]
يكي ديگه :
عدالت بر دو نوع است البته عدالت اجتماعي هم داريم 1- عدالت اخروي 2- عدالت معنوي
پي نوشت :
در مورد جلسه رئيس جمهور در دانشگاه امیرکبیر در سايت هاي مختلف بطور مفصل آورده اند
به دونكته اشاره مي كنم و بس، ايشان اشاره دارند به آزادي در ايران كه ما آزادي داريم
نمونه اش همان سه ستاره ها ( كه درجه ستواني بهشان داده ايد ) بهتر است بگوييد آزادي براي ماست كه هر طور دلمان بخواهد جلو شما را بگيريم .
داشتن زنداني سياسي يعني اينكه شما آزاد يد مخالف ما باشيد و ما هم دلمان مي خواهد زندانبان شما باشيم .
دوستي دارم از اصولگرايان و عضو نظارت شوراي نگهبان شهرستان ايشان را از سالهاي تحصيل مي شناسم ، هر چند از نظر سياسي با هم اختلاف داريم اما اين تفاوت نگرش خللي در دوستي ما ايجاد نكرده . از ده سال پيش در تنها موضوعي كه اتفاق نظر داشتيم شهيد آويني بود . بحث هاي ما هميشه با شوخي همراه بوده و به پاي هم نپيچيده ايم و از موقعيت هاي شغلي نيز استفاده نكرده ايم ( براي حال گيري ) . چند وقت پيش در مورد برادرش كه فرماندار يك شهرستان است با هم صحبت مي كرديم كه آيا كانديد مجلس مي شود يا نه ؟ گفتند اگر شد بهش راي مي دهي ؟
گفتم با اصول اصلاح طلبي كه نه .
گفت : بر اساس دوستي ؟
مكثي كردم و گفتم چه می شود کرد برادر توست و اصولگرا .
مي دانم كه اگر راي هم ندهم در دوستي ما خللي ايجاد نخواهد شد و چه مي شد همه اصولگرايان مثل او بودند . راحت ، صميمي و دوست .
پي نوشت :
يكي از دوستانم كانديداي شوراي شهر در بندر عباس است اميد كه دوستان اصلاح طلب بندري ايشان را فراموش نكنند و شهرام همتي را به عنوان يكي از اعضاي شوراي شهر بندر عباس انتخاب كنند .
جدا شدن از مردم و خانه نشين شدن ها اين شد كه يكنفر با كمي راي بر كرسي تصميم گيري بنشيند و ما در حسرت اينكه نتوانيم كوچكترين نقش در سرنوشتي داشته باشيم كه ديگران برايمان رقم زده اند .
هنوز عده اي تحريم را چاره ساز مي دانند ، ما هم تحريم مي كنيم حال بگوييد چه راهكاري داريد . با تحريم ما خود را بيشتر به حاشيه برده ايم همان چيزي كه « آنان » مي خواهند. پس در صحنه مي مانيم تا خودمان را محك زنيم ، حداقل براي خودمان ، كه چه هستيم ، اگر راي آورديم حتما شعارهايمان مورد قبول بوده پس بايد از اين آرا حضانت كنيم ، اگر راي نياورديم ، ببينيم اشكالمان در چيست ؟ و باز در ميدان مي مانيم .
کاوه ای پیدا نخواهد شد ، امید
کاشکی اسکندری پیدا شود
طرفداران حمله نظامی آمریکا به ایران یا کم عقلند یا خود را به بی عقلی زده اند . آمریکا می آید رژیم را سرنگون و مردم را آزاد می کند . اینان حرف بیشتر خارجی نشینانی است که جایی گرم و نرم نشسته اند و نظر می دهند .
خدا را شکر خط اصلاح طلبان از اینان جداست و هنوز بدخواهان اصلاحات نتوانسته اند روی این موضوع مانور دهند و ما را بیشتر به حاشیه ببرند . چون از هر ابزاری برای این کار استفاده می کنند . مثلا به این خبر از اخبار ۳۰/۸ شبکه ۲ توجه کنید
اغلب رد صلاحیت ها به علت داشتن سوء سابقه و جرایم قضایی می باشد که بشترشان از اصلاح طلبان می باشند .
رسانه ملی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بسیار متاسف شدم . از دو جهت : اول اینکه دوست اصلاح طلب ما از ادبیات تندی استفاده می کند هر چند قلم انتقادی خوبی دارد دوم متاسف از هکرهای محترم که این اصل را فراموش کرده اند : نوشته را با نوشته باید پاسخ داد نه با خشونتی از نوع اینترنتی بنام هک .
آدرس جدید دوست اصلاح طلب ما http://eslahtalabejavan3.blogfa.com است امیدوارم در این موقع انتخابات دوباره هک نشود .
ولی حیف از بعضی از مطالب قبلیش که به شمشیر هک بوسه زد .
مقاله آرش غفوری را با نام ((روزهای خاتمی ))در نشریه الکترونیکی (ایران ما)مطالعه کردم و همان زمان یادداشتی برای آن نوشتم و که در اینجا می آورم . متاسفانه ایران ما فیلتر شده است . اما سایت آرش غفوری هنوز فیلتر نشده .
ديگر صداي زنده باد خاتمي را سر نخواهيم داد چون ديگر محبوبمان نيست . ديگر برايش سوت و كف نخواهيم زد ، چون همنوايمان نيست ..
قبل از خرداد 76
قلمها زينت بخش جيب هاتان بود . آن كسي هم كه از جيب بيرون مي كشيد ........، تيتر صفحه حوادث يك روزنامه عصر:
جسد س س نويسنده تفكرات انحرافي كه سابقه همكاري با گروههاي معاند نيز در پرونده خود دارد در اطراف جاده ........
كليد منزلتان را در جيب افراد خودسر جا گذاشته ايد تا بنام فروهرها صدايتان كنند .
و اراده قاهر ما را به هر كجا و ناكجا مي برد .
بله تا خاتمي در روزهاي خاتم ديگران نيامده بود ما بوديم و جراتمان .
كف و سوت در بيان احساساتمان كفريست نا بخشودني ، درد ما اين نيست كه تفكريست در پشت اين تكفير .
تازه مي خواهيم فرياد كنيم ( با ترس و دلهره ) كلامي از دهانمان بيرون مي آيد نصفه و نيمه رهايش مي كنيم به اطراف مي نگريم ، باز ادامه و سكوت و ترس و ادامه تا كلاممان را آيا بتوانيم به مخاطب برسانيم يا نه ؟
اگر شنونده هم جرات شنيدن داشته باشد .
2 خرداد 76
سكوتها را شكستيم ، به اراده قاهر حمله كرديم . زنده باد مخالف شعارمان بود . اسلام متحجر در ادبيات سياسي امان راه پيدا كرد . مردمسالاري ديني معنا شد . قلمها از جيبها بيرون آمد و نوشتند و نوشتند . كلام ها از دهان بيرون و گفتند و گفتند .
و اراده قاهر در جبران دوم خرداد در ارديبهشت 78 ورق ها را از قلم ها گرفت و كفنرانس برلين دستاويز حبس انديشه ها شد .
ما مخالفان را خاموش نكرديم تا برايمان سناريوي كوي دانشگاه را نگارش كنند .
تا خواستيم به خود آييم « گرفتار خشونتي شديم كه شليك آن سعيد حجاريان را نشانه رفت و متهم آن جوانكي نام گرفت كه " سرخود " اين كار را كرده بود . »
خاتمي مي بايست سكاندار كشتي اصلاحاتي باشد كه كه گرفتار طوفان سهمگين ( خشونت ) مخالفان شده .
قلمرو اصلاحات توسط مخالفان تشريح شده : ورود به حوزه دين مطلقاً ممنوع اگر نه شما مي شويد كديور و اشكوري و آغاجري . ورود به حوزه دفاع از انديشه ها با احتياط ، اگر نه مي شويد وكيل رهامي و عبداله نوري .
مسيراصلاحات شما اين است : شما آزاديد همه چيز بگوييد ( چون ما در كشور آزادي زندگي مي كنيم ) و ما آزاديم به هر طريقي (چون ما در كشور آزادي زندگي مي كنيم ) جلوي شما را بگيريم .
- اصلاحات ابزار لازم را ندارد و آنان سرتاپا تجهيزند .
- ما آزاديم ابراز وجود كنيم و آنان مختارند نظارت استصوابي كنند .
قانوني كه ما به متنش راي داده ايم امروز برايمان تفسيرش مي كنند . خاتمي نمي دانست مجري متن است يا مجري شرحي كه ما نديده ايم .
و اينها شد كه خيلي زود بازگشتيم از راهي كه نرفته بوديم .
خاتمي تا كجا رفت ؟
خاتمي كاري را كه شروع كرد بايد ادامه مي داد اما حبس انديشه ها ، بستن ورق ها ، ترور ( شخصيت ها ) به اشكال مختلف نگذاشتند خاتمي در خاتم راه خود بگويد : « اين بو د آزادگي ما »
ا.ع.حسيني
15تيرماه 84خورشيدي جنت شهر
دیشب بالاخره در جلسه یکی از کاندیداهای انتخابات شوراها شرکت کردم ( رئیس شورای اول در شهر مان که در دوره دوم رای نیاورد ) آن هم به دعوت دوستی . چون نمی خواستم در این جلسات شرکت کنم شاید خسته شده بودم ولی برایم جالب بود شنیدن صدای یک نفر که با اصلاح طلبی بیگانه نبود آیا امروز (( غضنفر )) شده ؟ آیا برای حفظ پست و مقام ( اگه بشه رئیس دبیرستان را پست و مقام دانست ) اصلاح طلب اصولگرا شده ؟ یا نه بر همان اعتقادات خود پابرجاست ؟
سخنرانیش خوب بود و یک حرفش قابل تامل و آن هم سطح سواد دو شورا .
در شورای اول یک فوق لیسانس دو لیسانس یک دیپلم و یکی کمتر از دیپلم خوب بود حداقل برای جنت شهر خوب بود .
در شورای دوم چهار نفر زیر دیپلم که هیچ سه نفر زیر دوره متوسطه ( سواد در حد خواندن و نوشتن )خانم نوابی لیسانس بود که اونم استعفا داد و یکی که اومد جاش اونم همون سواد مکتبی داشت . خدا سفره های رنگین را پهن تر کناد .
اینم رای مردم ما در دو دور انتخابات شورا .
بعلت دخالت دولت در مسائل فدراسیون فعالیت های فوتبال ایران در میادین بین المللی به حالت تعلیق در آمد .
مطلبی که در اینجا آورده ام نامه ای است به اندیشمند عالم سیاست دکتر جواد اطاعت نماینده دوره ششم مجلس شورای اسلامی که در حال حاضر استاد دانشگاه و مسئول دفتر سیاسی حزب اعتماد ملی می باشد .
این نامه را در اوایل شهریور ماه بطور مفصل نوشتم که حوصله زیادی می خواست خواندنش اما خلاصه شده تا خوانده شود!!!!

برای خواندن نامه اینجا را کلیک کنید
گفت : سیاستمدار که نیستی ؟ گفتم نه نیستم .
گفت : پس از سیاست هم چیزی نمی دونی .
گفتم مگه خبرگان که می خواد رهبر انتخاب کنه هم سیاسی کاری است ؟
گفت : دیگه نشد بچه اگه دستش بزنه به بخاری روشن چی میشه ؟
- می سوزه
پس دستت بکش کنار