تبليغاتX
از هر دری سخنی

از هر دری سخنی

در هر تشكل اجتماعي كه گام بسوي اهدافي خاص بر مي دارد وجود  رهبر اگر شرط لازم و كافي نباشد ، لازم هست . حال اين رهبر بايد شرايطي داشته باشد كه مهمترين آن مقبوليت عمومي در آن تشكل است . اين روزها جامعه زنان ما آماج حملات زن ستيز شده در اين ميان هر جا سرك مي كشيم زناني مي بينيم به عنوان رهبر براي مقابله با جريانات حاضر . و ديشب در صداي آمريكا ، خانم نازنين افشين جم به اين افتخار نائل آمد . در اين مجال مخالف دختر زيباي سال 2003 كانادا نيستيم اما تا چه اندازه ايشان مي توانند مورد مقبوليت جامعه زنان داخل باشد جاي سؤال است . آيا با وضعيت زندگي اش در غرب و دور بودن از اين مملكت ، فرقي است بين ايشان و يك خانم آزاد انديش خارجي ديگر ؟

با بودن زنان و دختران تحصيلكرده و شجاع در داخل ، پذيرش ايشان به اين عنوان براي من سخت است و كسي مي تواند رهبري كارامد باشد كه در داخل باشد و شرايط داخل را لمس كرده باشد و گرنه در ناز و نعمت و آزادي زيستن و از صداي آمريكا راه و روش آزادي خواهي دادن كار هر سخنوري مي تواند باشد .

 

((-- اگر دوستان احمد رضا بهارلو ناراحت نشوند -- هر چه باشد ایشان همشهری ماست !!! ))

 

پی نوشت ۱ :

بعضی از دوستان گلایه داشتند که چرا  دیر بروز می کنم ؟ باید به اطلاع برسانم که اولا نوشته های من آنچنان قابل نیست  . گاه نوشته هایی است کم محتوا که دوستان باید خوشحال باشند از ننوشتنم .

دوم حجم کاری ام که چند کار باید همزمان انجام دهم : امور اداره ( ۸ ساعت در روز )- درس خواندن ( بیشترین وقتم را در شب گرفته ) - طراحی سایت شخصی ( که خدا کند مثل وب لاگم نباشد ) و طراحی سایت تخصصی روانشناسی ( که یک کار دانشجویی است ) - گاها بچه داری ( اونم دوتا پدر ...  - لا اله الا ا... ولی خیلی کم) و دست برادرم درد نکند که لااقل کارهای باغ را انجام می دهد و گرنه معلوم نبود چه باغی از آب در آید . حالا قضاوت کنید همسرم چه می کشد بعد بگویید جامعه ما زن ستیز نیست !!!! 

 

پی نوشت ۲ :

تعدادی وبگرد نما ( معادل تماشاگر نمای ورزشگاهها ) در بخش کامنت ما را مورد حمله کلامی قرار داده و می دهند آنهم بی نشان . وارد شدن به مسائلی که در چهارچوب وب لاگ نمی گنجد زیبنده  نیست .

همین .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/25ساعت   توسط احمدعلی حسینی  | 

روز معلم آمد و رفت . دلیلی که نتوانستم بروز کنم حجم کارهای اداری بود .

با سپاس از همه دوستانی که با اس ام اس ، ايميل و كامنت اين روز را به من تبريك گفتند . و به يادمان آوردند كه هنوز هم واژه معلم در ادبيات فرهنگي امان جايي دارد . من اين روز را به همه همكارانم تبريك مي گويم ، به هجير كه براي خواسته هاي ما رنج تبعيد ( از اين پس بجاي واژه تبعيد بگوييد تغيير جغرافيايي محل خدمت ) را به خود خريدار شد ، به آن معلمي كه برچسب ايادي استكبار بر پيشاني اش نقش بست و ضربه باتون بر پشتش نوازشگر دست هاي مهرورزي شد كه يادش باشد تنبيه بدني در مدارس مان ممنوع است ، اين روز را تبريك مي گويم .

در اين مورد همين اندازه بس است ، چون از خودمان گفتن در مسلك ما نيست .

پي نوشت ۱:

هر سال در اين ايام دعوتنامه اي از ماهنامه سينمايي فيلم كه ده سالي است مشترك هستم بدستم مي رسيد براي نمايشگاه مطبوعات . اما امسال نامه اي آمده بود كه عذرخواهي از برگزار نكردن نمايشگاه مطبوعات از سوي وزارت ارشاد ، ياد سالهاي قبل تر بخير .

سال سال اين چند سال           همينه حال و احوال           هرسال مي گيم دريغ از پارسال 

پي نوشت ۲:

عده اي از عزيزان با ايميل يا كامنت معترض شده اند كه چرا برنامه ياهو مسنجر از كامپيوترهاي كافي نت اداره  حذف شده ؟ به اطلاع اشان رسانده مي شود كه در كافي نت ۱۰دستگاه كامپيوتر قراردارد و با توجه به اينكه كليه ثبت نام ها از طريق اينترنت انجام مي گيرد و همكاران فرهنگي استفاده كننده اين خدمات هستند ، مجالي براي چت كردن دانش آموزان باقي نمي ماند وگرنه در عصر ارتباطات شخصا با چت مخالف نيستم ، براي حذف كردن اين برنامه همكاران ما در كافي نت دخالتي نداشته و با هماهنگي ما صورت گرفته است .

يكي دو نفر هم ما را به مناظره در اتاقهاي گفتگو دعوت كرده اند كه ضمن تشكر از دعوتشان بايد عذر خواهي كنم كه فرصتش كم است و همان ايميل كفايت مي كند .

TinyPic imageTinyPic image

                                ۱۳ بدر ۸۶

محمدمهدی که به چه فکر می کند نمی دانم .نگار هم که دیشب می گفت می خواهم موهایم از ته بزنم تا بشم پسر !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/16ساعت   توسط احمدعلی حسینی  | 

از انتصاب حسينيان استقبال كنيم عنوان مطلبی بود در سایت حنیف نمی دانم چرا ولی یاد قتل های زنجیره ای افتادم ، یاد فروهرها و یاد همه قربانیان آن روزها حتی یاد سعید امامی و یاد پاره شدن ورق های اصلاحات افتادم .

به قول حنیف یک جای کار خوبست و آن همدست شدن حاکمیت تا با تمام ظرفیتشان بتازند در میدان سیاست ایران و امروز بی رقیب باشند و ما دگر روز خوشحال باشیم که شکستشان دادیم زمانی که سرتا به پا تجهیز بودند .

کاش خواب بود آن روزها ، سعید امامی کشته شد تا دوستش مجبور نباشد تاریخ را طور دیگری رقم زند و مجبور نباشد در برنامه چراغ ( اگر اشتباه نکنم ) حرفهای متضادی بزند یادتان هست که چه گفت ؟ - این قتل ها کار اصلاح طلبان است ( نقل به مضمون به کمک حافظه )  .

سعید امامی رفت اما طرز نگاهش سالها بعد تیری شد در چله جوانی بنام سعید عسکر تا نشانه رود مغز اصلاحاتی دیگر .

و باز امروز آمدن حسینیان برای نگارش چه سناریویی است باید وقت را به گذران زمان داد .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/09ساعت   توسط احمدعلی حسینی  | 

آقا ، خانم ببخشيد حجاب مي دونين چيه ؟

دو نگاه به پشت سر باز مي گردند . نگاه در نگاهم . براي چه مي خواهي ؟ زن گفت .

مرد كمي دلگير، چون خلوت با هم بودنشان را به هم زده اند .

مرد مي گويد شنيده ام جايي است كه مي دانند شايد .

مي روي تا ته اين خيابان شلوغ دو تير مانده به آخر كوچه ای است بن بست ، به اسم دروغ  ، با كمي صبر و كمي چاشني خشوع ، مي كني سلام به مردان و زنان نشسته در محضر استادان رئوف . گوش ده كدام راه به تو گويد .گويندت .

زن صدا در آورد : راه نه دراز است و نه كوتاه تا بيني مردمان اين وادي و گز كردن سنگفرش ، رسيدي .

گفتم : خود چرا محروم از اين راه ؟

بي جواب دست در دست هم و خنده كنان طعنه زدند تا لال شود اين رهگذر نادان .

گام زنان مردمان را كاويدم تا رسيدم به در كوچه اي از همان نشان  .

پاي نهم يا ننهم ؟ ........... مي روم شايد كه بگويندم راه آن نايافته هستي بخش .

گوش دادم آن سان كه به من آموخته بودند تا يابم ان گم كرده خود در اين راه دراز .

يكي موي بلند و كتاب خوان بانگ مي زد كه اين كتاب خوان تا كه يابي آنچه را گم كرده اي .

ديگري فرياد مي زد اينها همه باد هواست بهشت تو همينجاست ، خوش باش دمي و مي زن كه خداي ما همين هاست .

يكي از تجربه مي گفت كه آنچه نايد به چشم و گوش و حواس گويم يك كلام آن نيست جز باد هوا . هر چه خواهي همان بهترين خود گوي چه خواهي .

آن دگر چيزي گفت كه شنيدن داشت : اين را در جا نخواهي يافت گويند جايي است كه گويندت مذهبي دارند و اينان براي اين واژه تعريف دارند . از ما نپرس كه چيزي نخواهي يافت . اما بهترينش تو خيابوناي شهريست به اسم تهرون ماشيناي سبزي است كه حجاب مي دن به رهگذارا !!!! شاید تو هم بشی رهگذر خیابون پشتی .

پس حجاب دادنی هست ؟ اینا گفتم .

سرش به لای پایش خواب بود و خواب بود و خواب .من از آنجا اومدم بیرون تا برم به سمت تهرون .

 

توضیح : برای این متن فرصت ویرایش نداشتم لذا از خواننده محترم عذر می خواهم فقط در ذهنم بجای کلمه حجاب، بهشت بو دکه به دلایلی ( شایدم ترس ) این تغییر را در موقع نوشتن ایجاد کردم .

 

 

 

   

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/04ساعت   توسط احمدعلی حسینی  |