تبليغاتX
از هر دری سخنی

از هر دری سخنی

چهارشنبه ۲۷ تیرماه ۸۶ یک ربع به ۱۰ شب فیلمی از شبکه ۱ پخش خواهد شد .

اعترافات

با هنرمندی هاله اسفندیاری و كيان تاجبخش

با تشکر از  سعید امامی خالق اولین قسمت این اثر

 

به بخش هایی از این پشت صحنه فیلم که فردا پخش می شود نگاه کنید ( ببخشید بخوانید )

دوربین کلوزآپ هاله را نشان می دهد : ما در جلسه ای که با خانم رایس داشتیم نقطه سر خط . 

== نقطه سر خط را نمی خواد بگی

هاله : باشه دوباره بگم ؟

==آره

و......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/26ساعت   توسط احمدعلی حسینی  | 

18 تیر روزی است . 

18 تیر واقعه ای است . 

18 تیر تاریخی است .

هر چه بخواهیم در مورد این روز بنویسم با قلم عاجز از شرح آن .

پس 18تیر روزی است که در آن واقعه تاریخی آزاد ستیزی به اوج خود رسید در لباس اجرای تکلیف !!!

 

 

دگر ره شب آمد تا جهانی سیا کند
 جهانی سیاهی با دلم تا چها کند
بیامد که باز آن تیره مفرش بگسترد
همان گوهر آجین خیمه اش را به پا کند
 سپی گله اش را بی شبانی کند یله
 در این دشت ازرق تا بهر سو چرا کند
بدان زال فرزندش سفر کرده می نگر
که از بعد مغرب چون نماز عشا کند
سیم رکعت است این غافل اما دهد سلام
 پس آنگه دو دستش غرقه در چین فرا کند
به چشمش چه اشکی راستی ای شب این فروغ
بیاید تو را جاوید پر روشنا کند
 غریبان عالم جمله دیگر بس ایمنند
 ز بس کاین زن اینک بیکرانه دعا کند
اگر مرده باشد آن سفر کرده وای وای
 زنک جامه باید چون تو جامه ی عزا کند
بگو ای شب ایا کائنات این دعا شنید
ومردی بود کز اشک این زن حیا کند ؟

شعر از اخوان ثالث

 

 

پی نوشت : در طی روزهای گذشته تعدادی کامنت در این وب لاگ و سایر وب لاگهای دوستان درج شده بود مبنی بر بیماری احمدرضا بهارلو از مجریان صدای آمریکا و صحبت های بی اساسی در این باب . باید به اطلاع این افراد برسانم آقای بهارلو امشب ( دوشنبه ۱۸تیر ۸۶ )در برنامه میزگردی با شما برنامه خواهند داشت .

از نظر فکری گرچه توافقی با آقای بهارلو ندارم اما تهمت زدنها به ایشان آن هم بی اساس را به دور از شان و انصاف آدمی می دانم که متاسفانه در دنیای مجازی ما شیوع گسترده ای دارد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/18ساعت   توسط احمدعلی حسینی  | 

تاریخ صفحه ای دیگر رقم زد این بار  توقیف هم میهن بود . به محض خواندن این خبر قیافه دوست عزیزم محمدرضا یزدان پناه در جلو دیدگانم تجسم شد با حالتی از حیرانی .

قاضی یکبار دیگر در وادی آزاد ستیزی مرکب بر قلم ریخت و با سه چهار تکان مرکب راه اندیشه را بر کاغذ خشکاند . تاریخ صفحات زیادی از این واقعه را به خود دیده می گفتم شاید روزی تاریخ هم از این تکرار خسته شود اما دوستی می گفت تاریخ خسته که نمی شود هیچ این درس تاریخ است که آیندگان از آموزه ها بیاموزند و دیگر کسان شاید عبرتی که امروزی ها از آن بی بهره ماندند .

محمدرضای عزیز ، فرید مدرسی

راهی آغاز شده ، درخت تنومند رهایی هر روز ریشه هایش استوارتر و محکم تر از پیش تر شده ، باکی نیست اگر شاخه ای از آن بریده شود ، جوانه های زیادی از آنجا رویش خواهد کرد . شما و امثال شما ریشه های راه رهایی هستید و بودن شماها زنده ماندن آن درخت و جوانه زدن های مکرر است . هرچند خزان پاییزی به رخسار ببینید بهار سرسبزی چند صباحی بعد تر هم خواهد آمد . و هیچگاه :

درختانِ ایستاده ، هرگز نمی میرند . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/13ساعت   توسط احمدعلی حسینی  | 

ای واژه خجسته آزادی
با این همه خطا 
با این همه شکست که ماراست 
آیا به عمر من تو تولد خواهی یافت ؟
خواهی شکفت ای گل پنهان
خواهی نشست ایا روزی به شعر من ؟
آیا تو پا به پای فرزندانم رشد خواهی داشت ؟
ای دانه نهفته 
آیا درخت تو 
روزی در این کویر به ما چتر می زند ؟                                شعر : سیاوش کسرایی

پی نوشت :

یکسال از آغاز بکار این وب لاگ می گذرد ولی هنوز می دانم که در  اول راهم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/10ساعت   توسط احمدعلی حسینی  | 

 

بیا بنویسیم روی خاک رو درخت ، رو پر پرنده ، رو ابرا
 بیا بنویسیم روی برگ ، روی آب ، توی دفتر موج ، رو دریا
بیا بنویسیم که خدا ،‌ قلب آینه س
 مث شور فریاد یا نفس ، تو حصار سینه س
 با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست
 اوج هر صدای عاشقه که شکستنی نیست
 با صدام میام همه جا تو رو می نویسم
روی آینه ی گریه هام ، گونه های خیسم 
 بیا بنویسیم روی خک ، رو درخت ،‌ رو پر پرنده ، رو ابرا
 بیا بنویسیم روی برگ ، روی آب ، توی دفتر موج ، رو دریا

چشم بستمو ،‌ تو بیا به سپیده وا کن
 با ترانه ی نفسات باغچه رو صدا کن
 با صدام میام همه جا تو رو می نویسم
روی اینه ی گریه هام ، گونه های خیسم 

 با صدام میام همه جا ،‌ تو رو می نویسم
 روی اینه ی گریه هام ، گونه های خیسم
 

شعر از اردلان سرفراز

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/06ساعت   توسط احمدعلی حسینی  | 

 

تیرماه سال ۱۳۶۷ در چهارمین روز این ماه  درب خانه که باز شد خبری به داخل نجوا شد خبر چیزی نبود جز اشک های پیک که خبر می داد هیچگاه نخواهی آمد . آیا می توان باور کرد تو هرگز نخواهی آمد و سالها می گذرد و تو دیگر نیستی و جواب من به نگار که می پرسد این عکس کیه ؟ می گویم عمو علیرضا .کسی است که برای خاک ایران با بمب های شیمیایی آلمانی بدست صدام عراقی خانه مادری را غرق ماتم کرد .   

یادش گرامی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/04ساعت   توسط احمدعلی حسینی  | 

جریان اصلاح طلب این روزها به آرامش بیشتری نیاز دارد تا با وفاق جمعی گام در راهی بگذارد که شاید حسرت چهار ساله دیگر دچارش نشود اما آقایون در پیچ بازار گلایه گیر کرده اند و گلایه ها را چوب حراج زده اند .*
اصولگرایان دست دادن خاتمی را با زنان ایتالیایی  به عنوان یک حربه تبلیغاتی بکار برده اند یعنی از کوچکترین روزنه ها برای تاختن به جبهه اصلاحات کمال استفاده را می برند و این طرف دوستان ما دست روی دست گذاشته اند که ما دستمان به جایی نمی رسد . و فردا روز دنبال مقصر هستیم . 

 دلم تنگ است
دلم می سوزد از باغی که می سوزد
نه دیداری
نه بیداری
 نه دستی از سر یاری
 مرا آشفته می دارد
چنین آشفته بازاری
تمام عمر بستیم و شکستیم
 به جز بار پشیمانی نبستیم

در این روزها دست مطبوعاتی ها درد نکند خیلی تلاش دارند آن «خواص» را به هم نزدیک کنند .

* این جمله را در بخش نظرات مقاله خانم فخر السادات محتشمی پور هم نوشته ام .

پی نوشت :

آقای خاتمی خوب بود بجای تکذیب دفاع می کرد . چون فیلم را که دیدم چیزی از مونتاژ در آن ندیدم .

این جمله را به این شکل اصلاح می کنم : ....چون فیلم را که دیدم چیزی از مونتاژ در آن ندیدم یا آنقدر ماهرانه مونتاژ شده که ما نتوانستیم تشخیص دهیم . 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/02ساعت   توسط احمدعلی حسینی  |