تبليغاتX
از هر دری سخنی

از هر دری سخنی

 

این متن خلاصه شده  متنی است که قبل از انتخابات ریاست جمهوری نهم نگاشتم ...... و امروز آنرا خلاصه و به سبک نوشته های وب لاگم تغییر دادم ( خودمانی ترش کردم ) .

در سالیان اخیر و در شروع هر انتخاباتی نام دو نفر به میان می آید ، میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی . دو نفر سیاستمدار که برای 16 سال به عنوان رئیس الوزرایی در این مملکت صاحب پست و مقام بوده اند . نکته ای که بیشتر به چشم می آید بعضی از دوستان اصلاح طلب نیز اینان را در جرگه خودشان می بینند و سنگشان را به سینه می زنند .

من اینان را در صف اصلاح طلبان نمی بینم ، اگر چه همسو با اصولگرایان صاحب قدرت هم نیستند  . اگر به بخشنامه ها و دستورالعمل های صادره به امضای نخست وزیر سالهای جنگ مراجعه شود ، به اصولگرا بودن ایشان که هیچ ، به بنیادگرایی اشان پی خواهیم برد . مگر نه اینکه فشارها و سانسورها از همان زمان آغاز شد ، همه چیز را نمی توانیم به حساب جنگ بگذاریم ، سیاست ها و تدابیری که ایشان و وزرایشان اعمال می کردند ما را به ورطه ای کشاندند که شاید سالها بگذرد و به خوان اول هم نتوانیم باز گردیم . شاید در سالهای آخر از مواضع خود عدول کرد و استعفای خود را تسلیم امام خمینی کرد اما اگر نابسامانیها را می دید چرا زودتر این کار را نکرد و چرا هیچگاه دلایل استعفایش را شفاف سازی نکرد .

اکبر هاشمی بهرمانی ، سالها ریاست مجلس شورای ملی و 8 سال رئیس جمهور ، رئیس آن وزیری که وزراتخانه اش اشباع از افراد خودسری چون سعید امامی ها بود . دوران قتل های زنجیره ای ، دوران آتش زدن کتابخانه ها و دوران به انزوا رفتن صاحب اندیشه هایی چون سروش و نویسندگان مخالف تفکر حاکمیت .

شاید این سالها با بزرگ شدن فرزندانشان به نیازهای دیگر ان پی برده باشند اما اینان را با همان عملکردشان در کارنامه ، در تاریخ سیاسی ایران به ثبت رسیده اند . بگذارید جوانان دیگری را به بوته آزمایش بسپاریم . .......

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/30ساعت   توسط احمدعلی حسینی  | 

 شعر  از شاعر افغانی محمد کاظم کاظمی

موسی به دين خويش‌، عيسی به دين خويش‌
ماييم و صلح کل در سرزمين خويش‌

همسايگان خوب‌! قربان دستتان‌،
ما را رها کنيد با مِهر و کين خويش

‌ ما با همين خوشيم‌، گيرم که جملگی
داريم دست کج در آستين خويش‌

ای دوست‌! عيب من چندان بزرگ نيست
‌ آن ‌قدرها مبين در ذرّه‌بين خويش

‌ ديگر چه لازم است با خنجرش زنی
هر کس که ترش کرد سويت جبين خويش‌

خواهی علف بکار، خواهی طلا بياب‌
وقتی نشسته‌ای روی زمين خويش‌

ربطی به سفر احمدی نژاد به افغانستان دارد ؟  جواب : ندارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/24ساعت   توسط احمدعلی حسینی  | 

 

خورشید در شرق غروب کرد .

 

اصلا دل و دماغ نوشتن در نقد این سریال ندارم . چون این سریال آنقدر تکراری شده که .......

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/16ساعت   توسط احمدعلی حسینی  | 

به همه ... حتی آن فکری که با ما نیست ......

شاید در باور هیچکدامشان نبود امروزی را که بر دیوار زندان یادگاری بنویسند . در خواب آشفته هم نمی دیدند آن روزی را که هفته ها خواب ببیندد آنهم با چشمان تمام باز .

اتل متل توتوله ، صدا می آد تو کوچه ؟

 - آره یکی دیگم آوردن .

 - اسمش کیه ؟

- نمی دونم ، حرفی نزده تا حالا .

 « دل ببایدت نهاد
 تا که جنبشی در آشیانه آوری
غنچه تا که سر ز خواب بر کند
 بلبلک
 بانگ بایدن که عاشقانه آوری
 گفتم آن نهال نو رسیده را
 شایدت قیام قامتی تمام
 تا رسی که سر بر آستانه آوری
شب ز نیمه رفت و صبح بر دریچه می دمد
بی خبر دگر چرا فسانه آوری
نیست رامت این سمند توسن و نمی رود
 صدا گر که تازیانه آوری »

اتل متل توتوله ، صدا می آد تو کوچه ؟ می خوان از تو اون کوچه تا این کوچه فریاد کنند و ما را شاید از خواب بیدار و ما خفتگانیم .

 اگر بیدار شویم ، اگر هوشیار شویم ایران سرفرازمان بیدار خواهد شد . نه قصد براندازی داریم نه جنگ و نه جدل . نه ویزای رفتن به فرنگ داریم و نه توان خفتن ،  انتخاب حق ماست . انتقاد حق هر آزاد مردی است ، ما هم تمرین آزاد بودن می کنیم . دانستن حق ماست ، شفاف بودن می خواهیم ، نه ثرورت میلیاردی . نه با رنگ نارنجی نقاشی می کشیم و نه پتوی مخملی به تن ، ما طالب صدا شنیدنیم ، صدای آزاد اندیش به دور از جار و جنجال وابستگی . اینجا ایران ماست . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/14ساعت   توسط احمدعلی حسینی  | 

دوست عزیز و همراهمان آرمین با طنزی که بکار برده ما را وادار به تسلیم کرد . آزمایشی حذف شد .

احمد علي! شما به دليل از هر "دري" سخن گفتن و مخصوصا سركار گذاشتن ملت خداجو با اضافه كردن پسوند آزمايشي در اسم وبلاگ محكومي! آخه مرد حسابي سي ساله وبلاگت آزمايشيه!

هیچگاه دلم نمی خواست به دنیای سیاست بازگردم ، پس از انتخابات مجلس پنجم و آن زمان که شور حال بیشتری داشتیم چه ها پیش آمد ؟ بماند . اما همان شد که در ریاست جمهوری نهم شد . چقدر دلم برای جمیله کدیور سوخت آنروزی که آرا اعلام شد و .....

اواخر 75و بهار 76 اوج هیجانهای ما بود می دانستیم حمایتی سراسری است اما از فکر به نتیجه اش هم ترس داشتیم ، یادم می آید « مید » هم در صفحه اولش عکس ناطق را زده و پیروز قطعی معرفی کرده بود . به هر حال دانشجویان و جوانان و کارگزاران و مجمع روحانیون مبارز به اسم اصلاحات پیروز شدند .

تعطیلی فله ای روزنامه ها و دستگیری ها از یک طرف و رنگ عوض شدن ها از سوی دیگر ما را سیاست زده کرد و حتی در دستگیری حنیف مزروعی با آنکه مطلبی آماده کرده بودم اما هیچ کار نکردم فقط به شدت ناراحت بودم .

وب لاگ نویسی را با تردید از سال 84 آغاز کردم دوست نداشتم از چیزی بنویسم که مردمان رنگ بازش « توبه نویس » هم شوند .

از این بازگشتم ناراحت نیستم چون دوستانی پیدا کردم بهتر از آب روان . دل به امید بسته ایم که آب روان را گل آلوده نبینیم . و به همه دوستان اعلام می کنم « فعلا هستیم »

 

***در عنوان سایتی که برای روانشناسی طراحی کرده ایم دانشجویی گفت بنویسیم « آزمایشی » با خنده گفتم من هم به این کلمه حساس شده ام آنان نمی دانستند خنده و حساسیت من از چیست . دوستی پیشنهاد داد بنویسیم « سعی می کنیم باشیم » .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/11ساعت   توسط احمدعلی حسینی  | 

این روزها دولتی سر بنزین سعادت نصیبمان شده با ماشین های عمومی اداره تا منزل را طی مسیر میکنیم .

در این مدت حرفهای مسافران اگر چه تخصصی نیست اما دلچسب تر از تحلیل های صدای آمریکاست چون با خود رنگ و بوی طنز هم دارد .

روزای اول بحث بنزین داغ بود . چندتا به عنوان نمونه :

-         اگه این طرح اجرا بشه  موتور کَل شا مراد خَرخَر بنزین می خوره ، بیچاره چه کار کنه ؟

-         نه بابا این طرح اجرا شدنی نیست .

-         چرا اجرا نمی کنن ، می کنن  خوبشم می کنن ، اینا که دلشون واسه من و تو نسوخته ، دولت عدالت محور ( با لهجه خاصی که نشانه کنایه بودن جمله را برساند )

 

در همین حین  پخش فیلم اعترافات سه خود فروخته !!! که بهش می گفتن فیلم هاله نقل کلامشان بود و بیشتر نقل قول می کردند از رادیوهای خارجی .

تا رسید نوبت به باخت تیم ملی :

-         اینا غیرت نداشتند .

-         اینا مربی نداشتند تاکتیکشون بهتر از غلومسین محله میرشکالا هم نبود . بکش زیرش یکی اگه راست بره می خوره تور دروازه .

-         و الی آخر

من فقط گوش می دادم و گاها خنده ام می گرفت . اما همین عوامی که همه دولتمردان خود را نوکر آنها معرفی می کنند ، احساساتی دارند لطیف ، هاله را نمی شناسند ، از حرفهایش سر در نمی آورند ( هدف پخش این فیلم هم آگاهی عوام نبود ترس خواص روشنفکر بود )

با روزی یک لیتر برای موتورشان و رفتن سر باغ و مزرعه بجز دردسر چه عایدشان شده آنهم از سوی « نوکرانشان » ؟

کار به این ندارند که هیچ تیم بزرگی در دنیا به خاطر سیاست های غلط اتخاذ شده حاضر به بازی دوستانه با ما نبوده ، تا بچه های تیم ملی با هم هماهنگ شوند .

آنان کار به این ندارند که بعلت زد و بندهای سیاسی یکسال متولی فوتبالمان نه این است و نه آن بلکه همگان بی خرد در فوتبال که از یک مسابقه فوتبال تبلیغ دور زمین را نگاه می کنند و همین بیش نمی فهمند .

آنان برد می خواهند و گل . آنان آسایش روانی می خواهند نه دغدغه بنزین لیتری 500 تومان .

 

پی نوشت ۰ : همین امروز صبح از رادیو به نقل از احمدی نژاد گفت ۸۵ درصد از مردم از سهمیه بندی راضی اند .

این آمار از کجا آمده ؟ کی نظر سنجی کرده ؟

 

پی نوشت 1 : تا امروز موتور من هم بعلت نداشتن کارت سوخت لیتری 500تومان ( فراوون گیر می آد )خریده ام باز خدا را شکر موتورم کم مصرفه و کم استفاده می کنم نگار کمتر به پارک می ره و برای کلاس ژیمیناستیکش هم عمویش زحمتش را می کشد .

 

پی نوشت 2 : بالاخره صدای دوست دیرینه امان محمد رضا یزدان پناه هم در آمد که این کلمه آزمایشی چیست که در عنوان وب لاگت نوشته ای ؟ و قبلا هم تعدادی عزیزان برایشان جای سوال داشت .

باید عرض کنم من وب لاگ نویس نیستم هدفم از این کار هم آزمایشی بود برای خودم تا ببینم چقدر در این کار موفق می شوم و به توصیه همسرم ( اولین کسی که ممیزی مقاله هایم را انجام می دهد ، تا خدای نکرده از کار اخراج نشوم و خودش طعم زندانی شدن همسر را نچشد ) کلمه آزمایشی را نوشتم تا بقیه بدانند با یک حرفه ای طرف نیستند و حرفهایم را جدی نگیرند . اما در آینده نزدیک این کلمه هم پاک می شود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/04ساعت   توسط احمدعلی حسینی  | 

مرگ در هر حالتی تلخ است
 اما من
دوستتر دارم که چون از ره در آید مرگ
 درشبی آرام چون شمعی شوم خاموش
لیک مرگ دیگری هم هست
 دردناک اما شگرف و سرکش و مغرور
مرگ مردان مرگ در میدان
با تپیدن های طبل و شیون شیپور
با صفیر تیر و برق تشنه شمشیر
غرقه در خون پیکری افتاده در زیر سم اسبان
وه چه شیرین است
رنج بردن
 پافشردن
 در ره یک ‌آرزو مردانه مردن
وندر امید بزرگ خویش
 با سرود زندگی بر لب
 جان سپردن
آه اگر باید
زندگانی را به خون خویش رنگ آرزو بخشید
و به خون خویش نقش صورت دلخواه زد بر پرده امید
من به جان و دل پذیرا میشوم این مرگ خونین را

هـ . الف . سایه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/01ساعت   توسط احمدعلی حسینی  |