دكتر شريعتي
بازگشتي دوباره به دنياي وب . كساني مرا تشويق به نوشتن كرده اند كه خودشان در ننوشتن ركورد مرا شكسته اند . امروز يازده سپتامبر است و روزي كه نوشتنم آغاز شد هر چند من هم به نتيجه اي رسيدم كه بعضی از دوستان رسيده اند . فايده اي ندارد .
ابتدا خاطره اي از خسرو شكيبايي كه تن صدايش كه مي گويد : دورها آوايي است كه مرا مي خواند در گوشم است .
« با مهرجويي رفتيم عينك فروشي دوستش تا براي هامون عينك انتخاب كنيم . آن قدر عينك هاي مختلف به چشمم زدم كه شيشه ويترين فروشگاه پر از فريم هاي جورواجور شده بود . فروشنده بالاخره كلافه شد و گفت : داريوش ، دقيقا بگو چه چيزي مي خواهي تا برايت پيدا كنم . مهرجويي گفت : ببين مي خواهم عينكي به چشمش بزنم كه حالت صورتش را حسابي مزخرف كند ! فروشنده گفت : از اول همين را بگو . عينكي كه خود اين آقا زده مزخرف ترين چيز ممكن است . نمي دانم با چه سليقه اي اين عينك احمقانه را خريده .
مهرجويي نگاهي به من كرد و گفت : راست هم مي گه ها ، خيلي مزخرفه . خلاصه براي هامون از عينك خودم استفاده كرديم ! »
ما هميشه فكر مي كنيم ايده امان ، بهترين است . اما همين ايده يا فكر مي تواند از نظر صاحبان فكر و انديشه و متخصصان ( مثل نظر عينك فروش در مورد عينك مرحوم شكيبايي ) مزخرف ترين ايده و نظر يه باشد . خواهش مي كنم ربطش به نظريه هاي سياسي و اقتصادي و مسكني و خوراكي و مهره چيني هاي سياسي بعد از استعفاي وزرا و انتصاب مديران بعد از انتخابات مجلس و فوتبالي و المپيكي و غيره ندهيد . كه كاري كه در اين سه ساله صورت گرفته در سيصد سال گذشته از اين سه سال هم صورت نگرفته ، مي گوييد نه ، بپرسيد .
